رضا معتمد رمزگشایی از نامه یک آزاده هم‌استانی

admin 1396-05-29 ۰
رضا معتمد رمزگشایی از نامه یک آزاده هم‌استانی

رضا معتمد
رمزگشایی از نامه یک آزاده هم‌استانی
این روزها یادآور خاطره بازگشت اسیران جنگ هشت ساله ایران و عراق به خاک میهن است. ۲۷ سال پیش در چنین روزهایی، صدام، دیکتاتور معدوم عراق، پس از آن که به کویت حمله و این کشور کوچک و متحد خود را اشغال کرد، با ارسال نامه ای رسمی به مقامات جمهوری اسلامی، ضمن پذیرش شروط ایران، بسرعت اقدام به آزاد سازی اسرای ایرانی کرد که البته این آزادسازی از سوی طرف مقابل نیز صورت گرفت.

اولین گروه از اسرای آزاد شده روز بیست و ششم مرداد ۱۳۶۹ وارد کشور شدند و پس از آن، طی چندین روز فضای ایران سرشار از شور و شوق دیدار اسیرانی بود که اکنون “آزاده” نام گرفته بودند.

در دوران اسارت، تنها راه ارتباطی اسیرانی که نامشان در فهرست صلیب سرخ جهانی قرار داشت، نامه هایی بود که آنان، هر چندماه یک بار برای خانواده و دوستان می فرستادند. این نامه ها که غالبا کوتاه بودند، قبل از تحویل به صلیب سرخ، از سوی دستگاه اطلاعاتی عراق بشدت مورد بازبینی قرار می گرفتند تا متن آنها فراتر از حد احوال پرسی های معمول نباشد.

از این رو اسیران ایرانی که تعداد زیادی از آنها حتی در دوران اسارت نیز معتقد به ادامه نبرد به شکلی دیگر بودند یا می خواستند نشان دهند که حتی در اسارت نیز باورهایشان را فراموش نکرده اند، در نگارش نامه ها از زبانی آمیخته با رمز استفاده می کردند و حرف دلشان را می زدند. جالب این که این زبان رمزآلود بی آنکه قبلا با گیرنده نامه قراری گذاشته شده باشد، به اتکای نمادها و نشانه های از پیش شناخته شده برای دو طرف قابل کشف بود. طبعا امروز که بسیاری از آن نمادها و نشانه های مشترک در گذر زمان فاقد موضوعیت شده اند، درک آن زبان رمزگونه برای دیگران -اگر گیرنده و فرستنده یا دیگر آشنایان با نشانه مشترک در قید حیات نباشند ـ قابل درک نیست.

در میان آرشیو شخصی ام، به نمونه ای از این نامه های دوران اسارت برخوردم که متعلق به یکی از دوستان و همشهریان عزیز من است که برای دوست و همشهری عزیز دیگری نوشته است. این نامه نیز با زبانی رمزآلود نوشته شده و بازخوانی اش می تواند جالب باشد.

شکرالله صولت پور، متولد ۱۳۴۰ شمسی در دالکی، در اسفندماه سال ۱۳۶۳ در عملیات “بدر” در منطقه “هورالعظیم” همراه با پسرخاله اش، زنده یاد الله کرم یزدان پناه، به اسارت نیروهای عراقی در آمد. من خود در زمان اسارت وی به همراه گیرنده این نامه در همین منطقه عملیاتی حضور داشتم و هنوز به خاطر دارم که نخستین بار صدای او و پسرخاله اش را که خبر از اسارتش می داد، از رادیو فارسی عراق شنیدم. آن روزها یکی از سرمایه های یک رزمنده، داشتن یک رادیوی کوچک بود بخصوص از آن شش موج های ژاپنی اش. به تبع آن، یکی از سرگرمی های جبهه نیز، گوش دادن به بخش فارسی رادیو بغداد بود که در فواصل برنامه هایش، بخشی را هم به معرفی کوتاه اسرای ایرانی اختصاص می داد.

شکرالله صولت پور بیش از شش سال در اسارت نیروهای عراقی بود. او در این مدت مانند هر اسیر ایرانی دیگر نامه هایی برای خانواده و برخی از دوستان صمیمی اش می نوشت.
او یکی از این نامه ها را خطاب به دوست همرزمش محمد سعادت نیا نوشته است. تاریخ دقیق نگارش نامه ۲۷ مهرماه ۱۳۶۴ و تاریخ دریافت آن حدود سه ماه بعد یعنی ۷ دی ماه همان سال است.

آنچه در این نامه جالب توجه است، نامهای خاصی است که هر کدام مقصد خاصی را دنبال می کند و آگاهی از آنها جهت معنایی نامه را مشخص می کند: “اداره ترویج”، “علی دهداب”، “علی خواجه”.

منظور از اداره ترویج، بسیج دالکی است. از آن رو که بسیج در ساختمان متعلق به اداره ترویج مستقر بود.

علی دهداب اولین شهید شهر دالکی است که در عملیات شکست حصر آبادان به شهادت رسید.

علی خواجه مسئول وقت بسیج دالکی بود و منظور از پدربزرگ علی خواجه نیز بنیانگذار فقید جمهوری اسلامی،مرحوم امام خمینی است.

فکر می کنم با مشخص شدن همین رمزها، از معنای اصلی کل متن رمزگشایی می شود. مثلا آنجا که نوشته است “همان طور که قبلا گفتم، مرتضی را در اداره ترویج استخدام کنید تا خانواده ما سرپرستی داشته باشد” منظور این است که فرد مورد نظر را به جای من مسئول یکی از دسته های بسیج کنید.” یا آنجا که نوشته است: “راستی اگر کسی به خانواده علی دهداب اضافه شده، خبرم کنید” مقصود نویسنده آن است که اگر تازگی کسی در دالکی شهید شده است، مرا هم خبر کنید و…

تامل در رمزهای این نامه نشان می دهد که در سخت ترین شرایط نیز می توان با استفاده ازنشانه های مشترک، معنای مورد نظر را از تنگ ترین کانال سانسور گذر داد.

این نامه های بازمانده از آن سالها با همه سادگی شان می توانند واجد ارزش تاریخی فراوانی باشند.

نویسنده این نامه پس از بازگشت به میهن، با شرکت در آزمون سراسری، در رشته پزشکی دانشگاه تهران پذیرفته شد. او هم اکنون به عنوان پزشک عمومی در برازجان و نیز زادگاهش دالکی طبابت می کند.

یک دیدگاه