نگاهی به افزایش خشونت در جامعه؛ اختلالات روانی و گفتگو با زبان اسلحه!

admin 1396-06-04 ۰
نگاهی به افزایش خشونت در جامعه؛ اختلالات روانی و گفتگو با زبان اسلحه!

اسماعیل منصورنژاد | روزنامه‌نگار

رفتارهای خشن و کشیدن اسلحه در روز روشن شدت یافته و چیزی نمانده که به یک اپیدمی در سراسر کشور تبدیل شود.

حجم اخبار بد و ناخوشایند نسبت به آمادگی روحی و سقف پذیرش مردم جامعه ما با وضعی منحصر به فرد، بالاتر است. بستن رگبار به یکدیگر، کشتن اعضای خانواده، نزاع‌های قبیله‌ای و… حوادث مشابه نشان می‌دهد به سمتی می‌رویم تا همه باور کنند «هرکسی باید اسلحه‌ای داشته باشد.» فاجعه از همین‌جا آغاز می‌شود.

چرا عده‌ای از مردم برای حل مشکل، به خشونت پناه می‌برند؟ در بسیاری موارد به محض این که دو نفر درگیر می‌شوند، یا چاقو از جیب‌شان بیرون می‌آورند یا علناً و مخفیانه دست به اسلحه می‌برند.

این وضع منحصر به افراد عادی نیست و در برخی موقعیت‌ها شامل افراد نشان‌دار و «مسئول» نیز می‌شود. یک نماینده مجلس وقتی با پرسنل بیمارستان شهرش درگیر ‌شد، به سمت مانتیور رفت و آن را برزمین ‌کوبید. همین نماینده در فرودگاه مهرآباد با مشت می‌زند به دهان پلیس راهور. همین شخص به خاطر پارک ممنوع‌ با پلیس درگیر می‌شود. خودرو این نماینده مجلس بنا بر گزارش پلیس، ۵ میلیون تومان خلافی دارد.

چند سال پیش نیز یک قاضی به خاطر اقدام به سوخت‌گیری خارج از نوبت، مورد اعتراض قرار گرفت و بر روی معترضین اسلحه کشید که البته به خاطر همین گستاخی و جرم‌های دیگر، محکوم شد و هم اکنون در زندان است. (از این نمونه‌ها زیاد است.)

طی یک ماه اخیر هم سه مورد تیراندازی در شهر بوشهر رخ داده که براساس اعلام نیروی انتظامی، انگیزه آنها اختلافات قبلی طرفین می باشد.


طبق اعلام معاون توانبخشی سازمان بهزیستی در گفت وگو با جام جم آنلاین: «از هر ۴ ایرانی یک نفر اختلال روانی دارد.» رابطه این مشکل با افزایش رفتارهای خشن باید در یک پژوهش مستقل مورد بررسی قرار گیرد، اما به عنوان یک «فرض»، نمی‌توان از ارتباط معنادار بین آن‌ها غافل ماند.

اینکه عوامل بوجودآورنده اختلالات روانی چیست، نیاز به پژوهش مستقل دارد. اما به عنوان «فرض» می‌توان ۶ عامل یا مرکز فشار را در حوصله یک ستون روزنامه‌ای مطرح کرد که در بروز اختلالات روانی بی‌تأثیر نیستند. مفروضات از این قرارند:

۱ برخی محدودیت‌ها هیچ نتیجه‌ای جز خشم و کینه به همراه ندارد. این محدودیت‌ها یکی از مراکز ایجاد فشار برای بروز اختلالات روانی است. فشار برای نوع پوشش یا اجرای کنسرت‌ها بر اساس میل عده‌ای خاص، تا کنون هیچ نتیجه‌ای جز ایجاد انزجار نداشته است. پیامد این وضع، نمی‌تواند با بروز اختلالات روانی بی‌ارتباط باشد.

۲ مطالعات عام نشان می‌دهد که توجه به خواست‌ها و آزادی‌های فردی، یکی از معیارهای مهم آرامش روانی یک جامعه است. لذا هرگونه اقدام سلیقه‌ای و یا حتی قانونی برای محدود کردن آن دست از خواست‌های فردی که به دیگران آسیب جسمی، روحی و روانی وارد نمی‌کند، مخل امنیت روانی جامعه است و باید تعدیل شود.

۳ کمبود مراکز تفریحی و رفاهی بویژه در مناطقی که بخش مهمی از سال را در گرما به سر می‌برند، می‌تواند به عنوان یک مرکز فشار روانی مورد توجه قرار گیرد.

۴ هل دادن مردم به سمت وام‌های کمرشکن با سودهایی که در هیچ جای دنیا سابقه نداشته و ندارد، عامل دیگری است که می‌تواند باعث بروز اختلالات روانی شود؛ آن هم در کشوری که مسئولین آن مدعی بانکداری «اسلامی»اند.

۵ مرکز پنجم فشار روانی که عقده‌های متراکم بوجود می‌آورد، عدم مطابقت درآمد با هزینه‌ها در سایه اقتصاد بیماری است که فقط اقلیتی رانت‌خوار، سازشکار، ناسالم، دورو و «بی دردسر و ساکت و غیرمعترض» احساس امنیت می‌کنند و اکثر مردم از حداقل رفاه و امکانات آنها محروم هستند.

مرکز ششم فشار روانی، حجم بالای خبرهای ناخوشایند و بد است که به احساس ناامنی در جامعه دامن می‌زند و مانند اسید روح جامعه را آب می‌کند و مردم را به مشکلات روانی دچار می‌سازد. بخشی از این مرکز فشار، نتیجه بلافصل عواملی است که به آنها اشاره شد.

جملاتی مانند «مردم حوصله ندارند» و «کم طاقت» هستند، ورد زبان همه است. افراد کم‌طاقت و بی‌حوصله از اختلالات روانی رنج می‌برند و اگر از فردا گفته شد که از هر ۴ ایرانی، یک نفر آماده شلیک به دیگران است، جای تعجب ندارد.

با این وصف، برای کشوری که ذکر و فکر برخی مسئولین آن مشکلات «دنیای غرب» است و مدعی‌اند می‌توانند برای دردهای آنها نسخه بنویسند، کار سختی نیست که بر اساس همان نسخه به فکر کاهش اختلالات روانی جامعه خودشان باشند. اگر هم نسخه موجود جواب نمی‌دهد و شفابخش نیست، باید در آن تجدیدنظر نمایند. در غیر این صورت، افزایش این روند، بیم‌دهنده اوضاع آشفته‌ای خواهد بود که در آینده‌ای بسیار نزدیک باید شاهد نتایج زیانبار آن باشیم.

جامعه ایرانی با جوامع آزاد و مدرن تفاوت‌های زیادی دارد؛ زیرا نه از سنت رها شده و نه دنیای مدرن را تجربه کرده است. چنین جامعه‌ای روی یک لبه تیز بین سنت و دنیای مدرن راه می‌رود و به شدت آسیب‌پذیر است. حتی بیم آن می‌رود که از دوران «گذار» نیز عبور نکرده و سقوط کند.

کسانی که در این باره مسئولیت دارند، آیا می‌توانند سرشان را از دغدغه‌های سیاسی، باندی و جناحی بیرون کشیده و به این جمله فکر کنند: آرامش سیاسی و حفظ امنیت ملی در گرو جامعه‌ای سالم از نظر رفتاری است. آیا فکر نمی‌کنید از بس سرگرم «دشمن خارجی» شده‌ایم، دشمن خانگی را که همانا افزایش رفتارهای خشن است، فراموش کرده‌ایم؟

افرادی را که برای چنین مسئولیت‌هایی برگزیده‌اند، چقدر توان درک و هضم این مهم را دارند؟ آیا انتصاب آنان بر اساس لیاقت‌های علمی و تجربی در حوزه علوم اجتماعی است یا مناسبات سیاسی و باندی و ظاهر شسته رُفته‌ی آنان که ظاهربینان آن را نشانه‌ی «تعهد» فرد می‌دانند؟

یک دیدگاه